کلوت

Aftab Kalout Eco Tour & Travel co

حقیقت سفر

حقیقت سفر

باز گو از نجد و از یاران نجد                        تا در و  دیوار را آری به وجد

ذره ذره کاندرین ارض و سماست               جنس خود را همچو کاه و کهرباست

ناریان مر ناریان را جاذ بند                          نوریان مر نوریان را طالبند

سخن پیرامون سفر و سیاحت آغازیدن، دعوی پر دامنه ای را مطرح ساختناست؛ تاریخ ادبیات ما مشحون از سفرنامه هاست. رحاله های بزرگ انفسی بودن را با آفاقی شدن پیوند زدند. اهالی کشف المحجوب، اختفاء درون را با انکشاف بیرون، همسو ساختند. مگر نه آنکه انسان یا  انفسی و یا آفاقی است ؟ اما…

   گر هنرمند گوشه ای گیرد              کام   دل  از   هنر کجا یابد

   باز کز آشیان برون نپرد                   بر شکار   ظفر کجا    یابد

   ای دل ار چند در سفر خطر است      کز سفر  بی خطر کجا  یابد

 آگاهی متأمل، تخیل مدرن، چه در هیأت سالک و زاهد و چه در کسوت اپیکوروسی شاد، دردور و نزدیک، اینجا وآنجا غایت قصوای خویش را می جوید. مسافر بودن، نوعی کشف و شهود و سیر و سلوک است. در گشت و گذار، انسان خواسته یا نا خواسته به دنبال گم شده خویش سرگردان می باشد. از عابر و عبور چگونه می توان سخن راند و دایره معنایی آن را تنگ تر نکرد؟ شاید تنها بتوان از گذرگاه سخن گفت. هر مسافرتی نوعی گذرگاه، گذرگاهی برای ورود به قلمروهایی نا شناخته و هراس آور محسوب می گردد. مسافرت به واقع زایش روح است. در گذر عمر سیاح شدن، پناهگاهی را جستن، آرامش و امنیتی را طلبیدن، خود محرکی نا متحرک شدن است. بدین سان مسافرت نوعی بیان، نوعی تعریف از زندگی و شاید خود، نوعی زیستن مفهوم گردد. مگر نه آنکه از آفرینش حضرت آدم تا روز قیامت انسان در راه است. شاید آن قول ‍“در راه بودن، بهتر از به مقصد رسیدن است ”، تمثیلی از گمگشتگی انسان را معنا دهد. دیدن و تماشای سرزمین های جدید، را صد و بیننده بودن پانوراما )سراسر بین شدن، (تنها در سفر میسر است و تنها در همسفری امکان پذیر می گردد. همسفری در بی راهه ها عشق نام دارد. سفریعنی جستجوی معنویت، جستجوی معنی زندگی، معنی زندگانی نیز در چندی و چونی آن مفهوم  می یا بد. عرفای بزرگ یا در یک  مکان  رحل  اقامت می افکندند و یدایم در سفر بودند. اما آنان هر دو تجربه را از سرمی گذراندند. کنجکاو سفرک در هر حالت راصدی و بینندگی است . اما لازمه صاحب حافظه اکنون بودن و تمامی اقالیم ذهن را به زیر نگین داشتن، در راه بودن است. نسبت و رابطه انسان با طبیعت، با دیگری و با خویش، معنی سفر است. در 

  هر سفری حضور یک مسافر، وجود معنایی مسافر دیگری را، تحدید و متعین می سازد. محدودیت به سیالیت منتهی میگردد. جوالیت انسان در طبیعت، جودت ذهن را می آفریند. سفر تبدیل کثرت به وحدت و تبدیل وحدت به کثرت است. این چرخه دایمی تداوم می یابد. شب حقیقت روز را باز می گوید و روز، راز شب را آشکار می سازد.

فرزام جلالی
1392/06/23


امتیاز شما به این خاطره:



طراحی سایت توسط کاسپید