کلوت

Aftab Kalout Eco Tour & Travel co

خاطرات ماسال

به سمت تالش میرویم!
و خروجی ماسال را ادامه میدهیم، با عبور از جاده ی زیبایی که پر از قاصدک است.
وارد شهر ماسال میشویم!
اینجا هم تالشی و هم گالشی و هم گیلکی!
تالشی ها اقوام یکجانشین و کشاورزند و گالشی ها دامدار و در فصل تابستان میهمان ییلاقات!
از کنار خانه ها و مغازه های آن می گذریم و به سمت کوه های پوشیده از درخت حرکت میکنیم!
تابلوی ییلاقات را در پیش می گیریم و با صدای طبیعت از میان جاده های جنگلی و سرسبز می گذریم!
بعد از پیچ و تابهای زیاد به ییلاقات می رسیم.
اولسبلنگاه مقصد ماست یعنی جای بلندی که محل رویش درخت ممرز است! ممرز در فرهنگ تالشی نماد ایستادگی است و قدرت مقابله.
در تمامی ییلاقات کلبه های چوبی وجود دارند و برخی با شیروانی های رنگی در میان مراتع سرسبز ییلاقات خودنمایی میکنند!
از میان تمامی این ییلاقات می گذریم و به بلندترین جایی می رویم که میدل باسمان توان رفتن دارد!



میهمانسرای کوهسار:
با چند اتاق چوبی و چایخانه و سماور بزرگ در حال جوشش که نوید چای بهاره را میدهد!
اینجا خبری از آب گرم و حمام و گاز نیست!
تنها منبع برق اتاق ها هم ژنراتوری ست که از سر شب تا نیمه شبها کار میکند!
موبایل هم آنتن نمیدهد مگر در نقاطی که توسط خود کافه دار شناسایی شده است!
میتوان پیش بینی شبی آرام و در سکوت کامل را کرد!
بعد از صرف ناهار و استراحت در اتاق های چوبی مان چای می خوریم و با اندک کوله باری راهی ییلاق میشویم!
ابر ها کم کم از کوه پایین می آیند و تمام جاده را می پوشانند!



راهی جنگل میشویم و بعد از طی کردن اندک مسیری در کنار خانه های چوبی و گله های گاو و درختان ممرز، در مه پیش میرویم و از باران خیس می شویم!
به بلند ترین نقطه ی ییلاق مان می رسیم!
اینجا در دو سوی خود اقیانوس ابر را زیر پایمان میبینیم! و ابر هایی که مثل خامه از این سوی دره به آن سو می روند!
رنگین کان زیبایی ظاهر می شود و شگفتی مان از منطقه صد چندان میشود!
در مسیر برگشت شیر بلال میگیریم و زیر باران در کنار آتش استراحت میکنیم!
اما خوابیدن در زیر آسمان پر ستاره ی کوهستان را نمیتوان با هیچ لذتی در دنیا عوض کرد!
صبح شده و طلوع خورشید را میتوان از روی آفتابی که به دیوار افتاده فهمید!
از کلبه بیرون می آییم و زیباترین رویایمان در بیداری را میبینیم!
اقیانوسی از ابر در زیر پایمان!
بر فراز ابرها!
بعد از صرف صبحانه ای که از بهترین فرآورده های لبنی منطقه هستند با نیسان به سمت ییلاقات بالاتر می رویم!



نمنمه و آلاله پشته که محل برگزاری جشنواره ی لاله و شقایق تالش است و مشهد میرزاکوچک خان جنگلی که در این محل در سفرش به سمت خلخال از سرمای هوا یخ میزند و میمیرد و عمال حکومت حتی از دفن پیکرش در این منطقه توسط محلیان جلوگیری میکنند و سرش را به رشت برده و تحویل حاکم منطقه میدهند!
لالایی گیلکی میرزا کوچک خان را باهم میخوانیم! همان که تیتراژ سریال دهه شصتی اش بود!
با صدای ناصر مسعودی!
متن آهنگ به صورت گیلکی میشود:
چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی خستا نبوسی، می جان جانانا
ترا گوما میرزا کوچیک خانا
خدا دانه که من نتانم خفتن از ترس دشمن، می دیل آویزانا
ترا گوما میرزا کوچیک خانا
چرا زودتر نایی، تندتر نایی تنها بنایی، گیلان ویرانا
ترا گوما میرزا کوچیک خانا
بیا ای روح روان، تی ریش قربان به هم نوانان، تی کاس چومانا
ترا گوما میرزا کوچیک خانا
اما رشت جغلان، ایسیم تی قربان کنیم امی جانا، تی پا جیر قربانا

و ترجمه متن به فارسی:
چقدر در جنگل برای مردم می خوابی، خسته نشدی
جان جانانم، با توام ای میرزا کوچک خان
خدا می داند که من نمی توانم از ترس دشمن بخوابم
دلم آویزان است، با توام ای میرزا کوچک خان
چرا زودتر نمی آیی، تندتر نمی آیی، تنها گذاشتی
گیلان ویران را، با توام ای میرزا کوچک خان
بیا ای روح روان، قربان ریشت
به قربان چشمان آبی تو شومچشمانت را روی هم نگذار ای میرزا کوچک خان
ما بچه های رشت، قربانت می رویم/ جانمان را زیر پایت قربانی می کنیم.

میان شقایق ها عکس میگیریم و از دور عقاب های سیاه را میبینیم که مشغول شکار و خوردن شکارشان هستند!





صدای چکاوک و دیگر پرنده ها هم از دور می آید!
همین مسیر را با نیسان برمی گردیم!
ناهار آماده است و آب حوض خنک!
بعد از صرف ناهار و چای به سمت ماسال به راه می افتیم!
در راه بازگشت از جاده ی صومعه سرا در رودبار توقف میکنیم!
زیتون می خریم و کلوچه!
از کنار سد می گذریم!
از جاده ی جدید قزوین برمی گردیم!
از کنار باغ های زیتون عبور می کنیم!
از کنار مزارع زیبای قزوین می گذریم و غروب آفتاب را در دشت قزوین هستیم!



طراحی سایت توسط کاسپید